<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>عشق من</title>
		<link>http://mafmal.blogsky.com</link>
		<description></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title></title>
					<link>http://mafmal.blogsky.com/1383/10/28/post-1/</link>
					<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://p.webshots.com/ProThumbs/4/43704_wallpaper280.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;FONT size=4&gt;به یاد می آورم روزی را که با خود می اندیشیدم در میان این همه زیبایی نا زیبا بودن دردی است بس بزرگ و گل نبودن چه بسیار تلخ.&lt;BR&gt;میدانم ، میدانم چون تلخ ترین علف ها ناچیزم ، خزان زده گشته ام و تو چون ابرهایی هستی که با نفس بوته های زرد لاله های کنار جاده آمیخته ای و من چون گودالی حقیرم که با دلهره از زیر نگاه تو می گذرم و تو آن مهربانی هستی که بغل بغل اقیانوس می رویانی و من آن تنهایی که اگر تمام بهارم را جمع کنم در کوجکترین ظرف عالم جای میگیرد .زندگی من تار است، هم شب است هم روز و من در میان بی نقطه ترین خطها زیست می کنم باور کن سایه جهنم را برسر خود حس میکنم مرا پشت در ملکوت جا گذاشته اند و من مجبور شده ام از پنجره حقیر اتاقم به روزهای از دست رفته که از مقابلم رژه می روند دل خوش کنم . تو. بگو من چه کنم ؟ من تنها لبخندم به ستاره هائیست که چند ساعت بیشتر زنده نیستند احساس غریبی دارم فریاد میکنم &quot; دنیا نگهدار میخواهم پیاده شوم &quot; تمام دیوارهای عالم بر سرم می ریزند پنجره ها چه هراسان نگاهم میکنند و من بی ترانه یخ زده گشته ام ، در رگهایم هیچ زندگی نیست ،قلبم زخم خورده است ، صدایی از آن بر نمی خیزد، هیچ تپش ندارد ، نه تپش دارد شوق به زیستن ندارد، خود را بر در و دیوار تن نمی کوبد، فریاد نمی کند و چشمهایم اشک آلود از کاروان گلهای زرد که با هزاران قوس و قزح از مقابلم می گذرد غافل می ماند .&lt;BR&gt;نگاهم کن که آن چشمهای پر ز آوازهای فردا مرده اند اینک ، اجازه بده روح سرگردانم را در صدایت غرق کنم .&lt;BR&gt;آه ای خدای بزرگ من چه می میرم !!! که ناگهان تو مرا صدا میکنی با صدایی که پر از عاطفه است و من که دندانهایم برای فریاد زدن نامت قفل شده بود ناگاه با عشق تو را پاسخ میگوید میدانم چون اولین گریه یک کودک اشکم در می آید و چهلذت بخش است که ناگاه تو با تن پوشی از آفتاب داغ مرا به کنارت می خوانی و من باز به تو میگویم : از کنارم مرو...... &lt;BR&gt;دنیا نگهدار می خواهم پیاده شوم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 17 Jan 2005 01:47:08 GMT</pubDate>
          <comments>http://mafmal.blogsky.com/Comments.bs?PostID=1</comments>
          <author>رامتین</author>
          <guid>http://mafmal.blogsky.com/1383/10/28/post-1/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

